تبلیغات
یاددهی و یادگیری - مطالب هفته دوم اسفند 1394

آموزش، فرهنگ است. فرهنگ، کیستی است.

شور و شعور فلسفی؛ فردریك نیچه(Nietzsche, Fridrich)

نویسنده :محرم آقازاده
تاریخ:دوشنبه 10 اسفند 1394-12:47 ب.ظ

  فردریك نیچه، آلمانی تبار است؛ در ۱۵ اكتبر سال ۱۸۴۴ در راخن متولد شده، و در ۲۵ اگوست سال ۱۹۰۰ در وایمار آلمان دیده از جهان بسته است. از علایق نیچه می توان به هستی شناسی، شناخت شناسی، تفكر مسیحی و یونانی، نظریه ارزش ها، نهیلیسم، زیبایی شناسی و نظریه فرهنگ اشاره كرد. نیچه از سال ۶۴-۱۸۵۸ تحصیلات كلاسیك و اولیه خود را در مدرسه پفورتا به انجام رساند، پس از ورود به دانشگاه بن، به تحصیل در رشته الهیات و واژه شناسی علاقه مند شد و به دانشگاه لایپزیك رفت تا تحت نظر ریتشل به مطالعه واژه شناسی ادامه دهد. بنیان های فكری نیچه متأثر از تفكر یونان باستان، به ویژه هراكلیتوس؛ سقراط و افلاطون، اسپینوزا، لیختن برگ، شوپنهاور، واگنر، كونوفیشر و امرسون است. نیچه، از سال ۷۹-۱۸۶۹ استاد فلسفه دانشگاه بازل بود. همچنین نیچه در جنگ فرانسه و پروس داوطلبانه در جنگ شركت، و در جوخه های پزشكی به خدمت پرداخت. آثار نیچه در زمان حیاتش و پس از آن تأثیرات بسیار جدی بر جنبش های فلسفی، ادبی، فرهنگی و سیاسی قرن بیستم گذاشت. آثار مكتوب و منتشر شده نیچه نشان می دهد كه حیات خلاق او بین سال های ۱۸۷۲ تا ۱۸۸۸ بوده است. یاسپرس، نیچه و كی­یركه­گر را دو فرد استثنایی برمی شمارد و نیچه را استثنایی­تر از كی­یركه­گر می­داند، چرا كه نیچه، شوریده سری است كه شوریدگی و آفرینشگری اش بی­مانند است. خطا نیست، اگر گفته شود نیچه چونان سقراط به زایش و زایندگی اشتیاق وافر داشت، چون نیچه بیش از آن كه به تولید اندیشه یا ایده پردازی دست یازد، در پی آن بود كه اندیشیدن را مورد توجه قرار دهد. از این روست كه اگر فلسفه از نگاه نیچه تعریف شود چیزی نخواهد بود مگر این كه «فلسفه عبارت است از آفریدن ارزش های نو».نگاه نیچه به هرچه هست، تازه است. قضاوتی كه او درباره جهان می كند و آن را به پرسش می گیرد، داوری متفاوتی است وی می گوید: «جهان چیزی جز آنچه هست نیست، و دنیای حقیقی، دروغی بیش نیست»؛ به دیگر سخن، جهانی در پساپشت این جهان وجود ندارد. یك وجه بنیادی كار نیچه نقد فرهنگ است. نقد فرهنگ شرح و پرده برداشتن از آموزه های اخلاقی، ساختارهای سیاسی، هنر، زیباشناسی و... است و نقد فلسفی فرهنگ، حمله یا دفاعی در برابر باورهای یك یا چند اجتماع است.نیچه به انحطاط فرهنگی عصر خود نظر داشته است و نمود انحطاط فرهنگی را بی ارزش شدن برترین ارزش ها می داند. او چنین نمودی از انحطاط فرهنگی را نهیلیسم می نامد. نیچه در كتاب «دانش شاد»، «حكمت شادان»، چگونگی انحطاط فرهنگی را در قالب داستان مرد دیوانه ای بیان می كند. او داستان «مرد دیوانه ای را بیان می كند كه در روز روشن فانوس بدست، به میان بازار دوید و در میان شگفتی مردم بی اعتقادی كه به تماشای او ایستاده بودند و می خندیدند فریاد برآورد: من در جست وجوی خدا هستم،... و گفت: ما بودیم كه او را كشتیم؛ ما تبهكاران، ما بودیم كه زنجیری را كه زمین را به خورشید می پیوست، گسستیم و اكنون زمین به سوی نامعلوم می رود. اكنون آیا سرما و تاریكی ونیستی را حس نمی كنید؟ مرد دیوانه را تماشاگران به مسخره گرفتند و ریشخندها كردند. دیوانه، آن گاه، فانوس را بر زمین كوبید و گفت: «من زود آمده ام، زمان من هنوز نیامده است و این خبر هراس انگیز هنوز به گوش مردمان نرسیده است.» نگاهی به استعاره هایی كه در كتاب «چنین گفت زرتشت» نیچه وجود دارد، طبقه بندی گونه های فرهنگی را در جوامع به خوبی به تصویر می كشد- اگرچه، نیچه در كتاب یادشده با به كاربردن استعاره های خاص به تحول انسان نظر دارد. استعاره هایی كه نیچه در «چنین گفت زرتشت» آورده است، عبارتند از: شتر، شیر، و كودك. به اعتبار این استعاره ها، برخی فرهنگ ها را می توان به شتر، مانند كرد؛ این فرهنگ ها زاینده نیستند، بلكه حافظ آنچه هست و آنچه از گذشته برجا مانده هستند. چنین فرهنگ هایی چونان شتر فقط باركشی و فرمانبری می­كنند. با این همه فرهنگ در جا نمی زند و گاهی از وضعیت موجود رها می شود؛ یعنی شتر تبدیل به شیر می شود. در این مرحله است كه فرهنگ بار می­افكند و چموش می شود. بار افكندن فرهنگ و شیر شدن آن، در فضایی آرام رخ نمی دهد. آن گاه كه شترِ فرهنگ بار می افكند، بار تبدیل به اژدها می شود؛ شیر با اژدها می جنگد، شیر اژدها را می درد و خود را از «تو بایدهای» اژدها رها می سازد و به جای آن «من می توانم» را عَلَم می كند و كار شیر بیش از آن نیست. جنبش دیگر در تحول فرهنگی، تبدیل شدن شیر به كودك است. كودك سرآغاز آفرینندگی است، كودك بی پیرایه است، بازی می كند، فراموش می كند، می سازد، فرو می ریزد و از نو می سازد. از این رو، می توان گفت  «فرهنگِ كودك»، فرهنگی آفریننده و پدید آورنده ارزش های نوین است.

نیچه، هیچ گاه رو به گذشته ندارد، كار نیچه برگرداندن ارزش ها نیست، بلكه تعالیم او برمبنای باژگون سازی ارزش هاست. از همین روست كه او نام زرتشت را چنان رمزگانی بر كتاب چنین گفت زرتشت نهاده است. نیچه در میان انواع نظریه هایش، یك نظریه بسیار بارز دارد و آن چیزی نیست، جز نظریه انسان برتر. انسان برتر كسی است كه در برابر ناملایمات قرار می گیرد و بازهم زندگی شادمانه ای را پی می گیرد.انسان برتر باید برخود چیره شود و از خود فراتر رود، چرا كه انسان هدف نیست، بلكه پلی است بین حیوان و انسان برتر. آنچه انسان برتر می كند، آری گفتن به زندگی است؛ انسان برتر هیچ گاه زندگی را خوار نمی شمارد. بنابر آنچه گفته شد، از دیدگاه نیچه می توان ایده هایی برای آموزش یا طرح یك نظام آموزشی بهره گرفت. نظام آموزشی مبتنی بر دیدگاه نیچه می تواند نظامی انتقادی و روشنگرانه باشد. كسانی كه برپایه این نظام تحصیل می كنند كسانی خواهند بود كه در جستجوی رسیدن به انسان برترند و نیز درصدد برمی آیند پیوسته به ارزش آفرینی دست یازیده و برای خود انگیزه سازی كنند. سرانجام آن كه، پند نیچه این است كه در پی تحقق ارزشمندترین و برترین اهداف خود باشید، چرا كه هرچه اكنون می كنید بازگشت دوباره در سراسر ابدیت خواهد داشت. به دیگر سخن، هیچ چیز فقط برای یك بار نیست. نیچه جهان را دارای گردش و چرخش پایدار می انگارد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




Admin Logo
themebox Logo