تبلیغات
یاددهی و یادگیری - درس­های هنر برای تربیت بی هنر:راه­کارهای هنر برای اصلاح تعلیم و تربیت

آموزش، فرهنگ است. فرهنگ، کیستی است.

درس­های هنر برای تربیت بی هنر:راه­کارهای هنر برای اصلاح تعلیم و تربیت

نویسنده :محرم آقازاده
تاریخ:شنبه 18 بهمن 1393-03:57 ب.ظ

این که هنرها می­توانند درس­آموز تعلیم و تربیت باشند نشان­دهنده یک چرخش یا طرز تلقی خاصی است. هنرها می­توانند در کنار آرامش و صفای باطنی که به مردم می­دهند می­توانند هادی و چرخاننده چرخ سنگین تعلیم و تربیت هم باشند.

این نوشته برای کسانی است که هنوز باور خود را به هنرها، از این که می­توانند تعلیم کننده تربیت باشند، از دست نداده­اند. اگر بر این باورید که هنرها می­توانند الهام بخش و راهنمای تربیتی خوش­فرجام باشند، پس هنوز حوصله دارید تا سال­ها زیبایی را در قطعه سنگ نتراشیده­ای ببینید.

یکی از درس­هایی که هنر برای تعلیم و تربیت دارد این است که همواره بیش از یک پاسخ به یک سؤال و بیش از یک راه حل برای یک مسأله وجود دارد. این درس پذیرفته است که پدیده­ها و پیامدها گوناگونی هستند.  بسیاری از روش­های تدریس مبتنی بر این فرض استوارند که، موفقیت در عمل تدریس یعنی ترغیب همه دانش­آموزان کلاس برای در نظر گرفتن صرفاً یک پاسخ صحیح که در کتاب­های درسی یا راهنماهای درسی گنجانده شده اند یا معلم آن را ارایه می دهد. در فرهنگ ما هدف از تدریس، رساندن همه ی دانش آموزان کلاس به مقصدی یکسان در مدت یکسانی است.

استفاده از پاسخ های صحیح منفرد در برابر مجموعه ای از پرسش ها برای برخی از مطالبی که آموزش می دهیم و نه لزوماً هر موضوعی به منزله ی روشی معقول به منظور تفکر درباره ی برخی از ابعاد عملکردی دانش آموزان در یک رشته ی تحصیلی است.

برای مثال، اکثر معلمان حقیقتاً از فرآیندی که به «دیکته ابتکاری» اطلاق می شود، بیزارند. چون از دانش آموزان می خواهیم و باید هم بخواهیم حروف یک کلمه را با ترتیب صحیح بنویسند و ادا کنند. و اگر معلم از دانش آموزان خواستار دیکته مجموعه­ی مشابهی از کلمات باشد، موفقیت او به معنای آن است که، همه دانش­آموزان به یک صورت دیکته نوشته و کلمات را به طور صحیح ادا می کنند. کودکان باید آداب و اصول فرهنگی را فراگیرند. ادای صحیح  کلمات هم یکی از این اصول فرهنگی محسوب می شود.

هجی کردن کلمات، در واقع تنها عامل دست یابی به این آرمان اساسی و ضروری محسوب نمی شود. علم حساب نیز به روشی مشابه با روش هجی کردن به دانش آموزان آموزش داده می شود.

با وجود این که قطعاً نباید این گونه باشد. عموماً به دانش آموزان در زمینه ی علم حساب می آموزند که چگونه می توان از صحت و درستی راه حل های خویش در محاسبه ی اعداد اطمینان حاصل کرد  به این صورت که : اگر آن  ها اعدادی را با هم جمع کردند، می توانند به منظور اطمینان حاصل کردن از پاسخ صحیح از عمل تفریق کردن استفاده کنند و متقابلاً اگر آن ها اعدادی را از یک دیگر کم می کنند، می توانند به منظور اطمینان حاصل کردن از پاسخ خویش از عمل جمع بستن استفاده کنند. اگر از عمل تقسیم کردن اعداد استفاده می کنند، می توانند جهت اطمینان از ضرب کردن و در ضرب کردن اعداد از تقسیم کردن آن ها استفاده کنند. کودکان در این فرایند، در واقع درس هایی را از قطعیت و اطمینان  می آموزند.

در مقابل، هنر به دانش آموزان و کودکان  می آموزد که امضای شخصی هر فرد از اهمیت بسزایی برخوردار است و پاسخ هایی که آن ها برای پرسش های گوناگون مطرح می کنند و راه حل هایی که در برابر مشکلات و مسائل ارائه می دهند لزوماً نباید یکسان باشد. در هنر معمولاً بیش از یک تعییر درباره ی قطعه­ای موسیقی، و بیش از یک روش در توصیف آثار نقاشی یا مجسمه سازی و بیش از یک فرم مناسب  رقصیدن و بیش از یک مفهوم برای تعابیر شاعرانه از یک شخص و یا یک موقعیت وجود دارد. تنوع و تغییر پذیری نقش مهمی را در زمینه ی هنر ایفا می کند. این از درس هایی است که تعلیم و تربیت می تواند از هنر فراگیرد.

درس دیگری که تعلیم و تربیت می تواند از هنر بیاموزد این است که روش شکل گرفتن هر چیزی از اهمیت بسزایی برخوردار است ما براساس فرهنگی که از آن پیروی می کنیم، تمایل داریم تا بین محتوا و فرم یا روش تمایز قایل شویم. برای نمونه، آن چه که بیان می شود به عنوان محتوا فرض می­شود و چگونگی بیان کردن آن به عنوان فرم درنظر گرفته می شود. این فرآیند کاملاً روشی سازمندی است.

اما آن چه که بیان می شود به سادگی از نحوه ی بیان کردن چیزی قابل تفکیک نیست. در واقع محتوا و فرم در یک دیگر ممزوج هستند. روشی که به کمک آن مطلبی بیان می شود، در حقیقت روش شکل گیری مفهوم همان مطلب محسوب می شود. فرم به محتوا و محتوا به فرم تبدیل می شود. هنرپیشگان این درس را به خوبی فراگرفته اند. همچنین، شاعران، نقاشان و موسیقی دانان همگی از آموختن این درس بی نصیب نمانده­اند. چگونگی توصیف یک واقعه ی تاریخی سبب دگرگونی دیدگاه خوانندگان نسبت به واقعه ای می شود. تفسیر محتوا و فرم بینشی است که هنر آن را آشکار می کنند. این آشکار سازی فقط محدود به هنر نمی­شود. بینش فوق می تواند در هر فعالیتی که انسان ها در آن شرکت می کنند نمایان شود.

درنظر گرفتن ارتباط بین محتوا و فرم، در آموزش علوم ریاضی به چه معنا است؟ ارتباط مورد اشاره در علوم اجتماعی چه معنایی دارد؟ و ارتباط بین این دو، در علوم طبیعی، چه مفهومی به همراه دارد؟ در نظر گرفتن چنین موضوعاتی، ما را به سوی مسائل معرفت شناختی ترغیب می­کنند. البته در صورتی که فرد به شناخت و درک عمیق دست پیدا کند. در نظر گرفتن چنین اموری، به دانش­آموزان کمک می­کند تا آن ها به درک منشأ و سرچشمه ی تجارب دست یابند و درک کنند که چگونه یک فرم به کمک روش هایی که تجارب ما را تحت تأثیر قرار می دهد پدید می­آید. بنا براین، این سؤال پیش می­آید ما چگونه با چیزی که را عمیقاً مورد توجه قرار می­دهیم، ارتباط برقرار می­کنیم؟

مفاهیم مربوط به ارتباط بین محتوی و فرم در هنر و در علوم انسانی، نسبتاً آشکارتر از علوم دیگر است. ارتباط بین محتوی و فرم در تمام رشته های هنری نیز شفاف و واضح تر از رشته های دیگر است. اما آیا آن چه از ارتباط بین محتوی و فرم در رشته های دیگر استنباط می شود، عموماً با مفاهیمی که متعلق به هنر وعلوم انسانی است، برابری می کند؟ دادن پاسخ این سئوال، چندان ساده نیست. اما آن سئوالی است که باید در برنامه های عقلانی اشخاص که مسئول طراحی و تنظیم برنامه های آموزشی هستند و مدرسان، در نظر گرفته شود. در حقیقت، اثرات حاصل از روابط محتوی و فرم بر تجارب دانش آموزان، گرایش آن ها را پی­گیری ایده هایی که درباره رشته ی علمی معینی ارائه می شوند، تحت تأثیر قرار می دهد.

درس دیگری که هنر می توانند به تعلیم و تربیت بیاموزند، اهمیت و ارزش قوه ی تخیل، و همان طور که  قبلاً بیان کردم، اهمیت اصلاح و کاربرد احساس و ادراک است. در هنر، قوه ی تخیل به شما اجازه ی پرواز می دهد. در بسیاری از، شاید اکثر، رشته های تحصیلی گویی واقعیت آن چهره ی حقیقی خود را بر آن ها تحمیل می­کند. زمان و توجه اندکی صرف مسائل مرتبط با تخیل شده است. اما دانش و تخصص یک مبتکر مبتنی بر قوه ی تخیل اوست نه بر لذتی که از فرآیند های خیال پردازانه حاصل می آید. ما در مدارس تنها بر واقعیت صحت ودرستی دقت و قطعیت تأکید می کنیم. تمایل داریم فرایندهای خیال پردازانه­ای که مشخصه­ی اصلی زندگی کودکان پیش­دبستانی و حتی دانش آموزان ابتدایی است را کم اهمیت جلوه دهیم. اغلب در پرورش یکی از قابلیت های انسانی خود که در زمینه ی پیشرفت فرهنگی به عنوان عامل اساسی درنظر گرفته می شود ناتوان هستیم.

نمونه­ای از عملکردهای قوه­ی تخیل درعلوم طبیعی متعلق به اثر خانم باربارا مک علین تاک، برنده ی جایزه ی نوبل، است. او به منظور شناخت اندام های زیستی موجودات زنده، همان طور که خود بیان می کند از فرآیند های خیال پردازانه ی خویش به منظور حضور یافتن در دینای درون سلول زنده، استفاده کرده است. ایوملین فاک لکر ، شرح حال نویس خانم باربارا مک کلینتاک، در این باره این گونه نوشته است:

حدود صد سال پیش رالف والدو امرسون نوشته که، « من به چشمی شفاف و روشن تبدیل شدم، من هیچی نیستم، اما قادر به دیدن همه چیز هستم» خانم مک الینتاک، این موضوع را بسیار ساده تر بیان می­کند، «من آن جا حضور ندارم!»  « خود آگاهی از خود به سادگی ناپدید می شود. در طول تاریخ، هنرمندان، شاعران، عشاق، و عارفین «معرفتی» را که ناشی از نادیده انگاشتن خود است درک کرده اند ودرباره ی آن مطالبی را به حالت مکتوب، به جای گذاشته اند، این حالتی است که برگرفته از ترکیب معرفت عینی و ذهنی است. دانشمندان نیز آن را درک نموده اند. به عنوان مثال، انیشتین دراین باره این گونه نوشته است: « آن حالتی از احساس که انسان را قادر به دست یابی به چنین موقعیتی می کند، همانند حالات و احساسات متعلق به یک انسان ستایشگر مذهبی و یا به یک انسان عاشق است. دانشمندان اغلب از ستایش قابلیت­های خویش به منظور تمایز قائل شدن بین ذهنیت و عینیت استفاده می­کنند. اما بیشترین بخشی از دانش و معرفت آن ها برگرفته از الحاق عاملی به عامل دیگر و برگرفته از تبدیل عینیت به ذهنیت است. 1

اویلین فاکس کلر، به ما در درک این موضوع کمک می کند که، احساس هم دلی، فرایندی است مبتنی بر قوه ی تخیل که ما را در درک جهان از طریق علوم طبیعی یاری می کند.

بازشناسی قوه ی تخیل و پرورش آن در وجود بشر واصلاح ادراک و احساساتی که قادر به تفکر کردن درباره ی مسائل زیبایی شناسی باشد امر ساده ای نیست. جان دیویی سابقاً این موضوع را بیان کرده است که به منظور تکمیل شدن هر ایده ی عقلانی باید مُهر زیبایی شناسی بر روی آن زده شود. به واسطه ی همین احساس است که قوه­ی تخیل و عقلانی بشر و پژوهش های به اصطلاح آموزشی، اگر مطابق با هنر، طراحی شوند، پرورش خواهند یافت. جان دیویی سعی دارد تا مطالبی را در زمینه ی ارتباط بین قوه ی عقلانی و زیبایی شناسی، بیان کند. این مطالب به این صورت بیان شدند، آن چه از اهمیت بیشتری برخوردار است این است که نه تنها ویژگی یک انگیزه ی مهم سبب­ساز انجام پژوهشی عقلانی و موجب حفظ صحت و درستی آن می شود، بلکه هر فعالیت عقلانی نیز نمی­تواند رویدادی کامل و بی نقص تلقی شود ( یا نمی تواند به عنوان یک تجربه) در نظر گرفته شود؛ مگر این که به همراه تخیل تکمیل شود. بدون در نظر گرفتن تخیل، تفکر کردن بی نتیجه خواهد ماند. خلاصه آن که،  زیبایی شناسی را نمی توان صراحتاً از تجربه ی عقلانی متمایز كرد. به دلیل این كه تجربه ی عقلانی باید به منظور تكمیل نمودن خویش، مُهر زیبایی شناسی را با خود به یدك كشد.2

ترغیب دانش آموزان به استفاده از قوه ی تخیل خود، یعنی دعوت از آن ها به دیدن اشیاء به روش غیر از روشی كه خود در مشاهده كردن به كار می­گیرند. البته، این همان عملی است كه دانشمندان و هنرمندان انجام می دهند، آن ها آن چه كه هست را مشاهده می كنند، اما آن چه كه احتمال دارد وجود داشته باشد را در ذهن خود تصور می كنند و پس از دانش، مهارت ها و ادراك و احساسات خویش به منظور واقع نمایی هر آن چه كه در ذهن تصور كرده اند، استفاده می­کنند.

با در نظر گرفتن اصلاح ادراك و احساسات، استفاده از راهبردهایی كه در زمینه­ی هنری بصری، در موسیقی و در ادبیات به كار گرفته می شود، می تواند به عنوان روشی موثر در جهت اصلاح ادراك و احساس در زمینه ی موضوعات به اصطلاح آموزشی غیر هنری، تلقی شود.

یكی از این روش ها تحلیل تطبیقی است. ایده ها چگونه به لحاظ احساساتی كه در مخاطب القا می­کنند حتی، زمانی كه موضوع یك­سانی را در نظر می­گیرند، با یك­دیگر متفاوت­اند؟ چه تمایزی بین این دو مقاله­ای كه توسط دو تن از تاریخ نویسان در باره­ی موضوع مشابهی نوشته شده است، وجود دارد؟ اما كدام یك این دو تاریخ نویس در توصیف موضوع مورد نظر، به نحو شگفت انگیزی، از زبان متفاوتی استفاده كرده است؟ و هر یك از مقاله های ذیل ، نشان دهنده ی چه مفهومی است؟

به توصیف شروع جنگ جهانی اول توسط یكی از تاریخ نویسان توجه كنید:

چه با شكوه بود تماشای مراسم تدفین ادوارد (VII) هفتم انگلستان در ماه مه درسال 1910، زمانی كه نُه پادشاه به حالت سواره مراسم تدفین وی را همراهی می كردند و جمعیتی كه در این مراسم حضور داشتند، به سكوتی هراس انگیز فرو رفته بودند. پادشاهان با جامه هایی سرخ، آبی، سبز و بنفش، با كلاه­خودهای سربی، گیس­های طلایی، كمربندهایی قرمز خونین، گردنبندهای جواهرنشان که در آفتاب می­درخشیدند، 3 به 3 به سوی دروازه ی قصر سواره حركت می­كردند. پشت سرآن ها، حدود 5 نفر از جانشینان سلطنت، حدود 40 تن از افراد عالی مقام امپراطوری، حدود 7 تن از ملكه های سلطنت كه 4 نفر از آن ها ملكه های بیوه و 3 نفر از آن ها در مقام فرمان روایی هستند، و سفیرانی از كشورهایی كه از كشورهای غیر پادشاهی هویدا بودند. آنان در كنار هم، نمایان گر 70 ملت به مثابه بزرگ ترین اجتماع از خانواده ی سلطنتی و افراد عالی مقامی هستند كه همگی در یك مكان از آخرین گونه از آنان كنار یك دیگر گردآمده اند. ناقوس، زمانی كه جمعیت مراسم تدفین، قصر را ترك كردند، حدود ساعت 9 صبح به صدا در آمد، این زمان از لحاظ ساعت تاریخی، غروب سلطنت به نظر می رسید و خورشید تابان روزگار سابق، به همراه درخشش اندكی از شكوه و جلای حكومت و سلطنت در حال غروب كردن بود، غروبی از آن دست که هرگز طلوع دوباره شكوه و عزت را تجربه نکرد. 3

اكنون به این نوشته نیز توجه كنید:

جنگ دراروپا، به یك باره در ماه آگوست 1914، با بهت و وحشت اكثر مردمان ایالات متحده، آغاز شد. دلایل آغاز این جنگ، بسیارند. از جمله می­توان به دهه ی رقابت های امپریالیستی در زمینه ی تجارت و دربین مستعمره­نشینان اشاره كرد. در اوایل دهه­ی قرن بیستم، نیروهای اروپایی به دو كشور هماورد ائتلافی، ملحق شدند، كه همگی کاملاً مسلح بودند. این اتحاد 3 گانه شامل كشورهای آلمان، اتریش- مجارستان و ایتالیا بود. و از طرف دیگر موافقان 3 گانه ی شامل كشور، انگلستان، فرانسه و روسیه بودند. تمام اعضای شركت كننده در جنگ جهانی اول، بر سر آرمان جاه طلبانه ی فتح اراضی و اقتصادی را می پروراندند كه همین امر موجب دخالت آنها در امور مربوط به كشورهای بی ثبات و در پادشاهی­های شبه جزیره ی بالكان شد. مجموعه ای از دوران های بحرانی در حوزه بالكان رخ داد که جلوگیری از نیروهای اروپا گردید منتهی شد؛ همین امر هم آن ها را به سوی شركت در جنگ سوق داد. دركشورهای بالكان، ملی گرایان اسلاوی در صدد ایجاد نیرویی قدرتمند از طریق تصرف قلمرو و سرزمین­هایی متعلق به امپراطوری اتریش مجارستان و پیوستن آن ها به صربستان برآمدند. یكی از سرزمین ها متعلق به امپراطوری فوق، بوسنی هرزگوبین بود كه جمعیت كثیری از صربستانی ها را در خود جای داده بود. در 28 ژوئن سال 1914 ، جانشین تخت سلطنت امپراطوری اتریشی ها، به نام آرشدوك فراتس فردیناند، توسط یكی از تروریست های صربستانی به نام گاوریلو پرینسیپس در شهر سارایوِ بوسنی به قتل رسید.4

نوشته­ های تاریخی منتخب ارایه شده در پیش، چه تصاویری را در ذهن شما ایجاد می كند؟ آن ها چگونه موجب ایجاد چنین تصاویری در ذهن شما می شوند؟ آن ها چه نوعی از احساس و ادراكی را در شما می­انگیزند؟ کارکرد نقش­های اشكال زبانی­ای كه هر یك از تاریخ­نویسان فوق به كار گرفتند، به چه صورت است؟

چه اتفاقی رخ می دهد اگر معیارهایی که بر اساس آن مواد برنامه درسی انتخاب می شوند به تخیل هم بها داده شود؟ چه می شد اگر کیفیت ادبی مهارت نگارش مهم شمرده می شد؟ چه نظری درباره هنرهای دارید؟

نكته­ی اصلی دراین راستا، این است كه هنر، مسائل وموضوعات جدیدی را برای اهداف و فرم تدریس ما، مورد توجه قرار می دهند. هنرها می­توانند به عمل تدریس جهت دهند و کیفیت اثرگذاری را نمایان سازند.

درس دیگری كه تعلیم و تربیت امکان دارد از هنر بیاموزد این است كه خداوند در میان روابط حضور دارد. قابلیت یك هنر در برقراری ارتباط با ما انسان ها، وابسته به روابط ایجاد شده توسط هنرمندان است. این كه چگونه اشكال گوناگون هنری، با یك دیگر مرتبط می شوند از اهمیت بسزایی برخوردار است تا حدی كه هنرمندان سال های متمادی در زمینه­ی اصلاح روابط موجود در كار هنری خود، صرف خواهند كرد. آیا این قسمت از نقاشی بیش از حد روشن است، آیا رنگ های مورد استفاده در این نقاشی رنگ های روشن هستند، آیا این قسمت از نقاشی بیش از حد نامحسوس است، آیا لبه ی این شیء نقاشی باید تیزتر ترسیم شود و یا به صورت صاف، آیا تصویر از جنبش و حركتی كافی برخوردار است یا به صورت تصویری ساكن و ایستا ترسیم شده است؟  مسائل و موضوعات فوق می طلبد شخص برای نشان دادن رابطه­ها، راه رهایی از اداراکات محدود حسی را بیاموزد تا بتواند بر پایه روابط دریافتی خود کل یکپارچه­ای را به تصویر بکشد.

از  جالب ترین و مهم­ترین ویژگی­های قضاوتی از این دست، آن است که این نوع داوری هرگز قابل تجزیه به قوانین، دستورالعمل ها یا قواعد و یا روش ها و فنون نیست. در این نوع قضاوت و داوری دیگر خبری از طرح و برنامه ای كه بتوان از آن استفاده كرد و حتی هیچ نوع دستورالعملی كه شخص بتواند در این راستا از آن پیروی كند، به چشم نمی خورد. قضاوت مبتنی بر احساس است و احساس مبتنی بر نوعی دانش جسمی است كه شخص را قادر به تشخیص این می كند كه آیا روش فعلی از آن چه نلسون گودمن، آن را "درستی برازش" می نامد، برخوردار است.5 جسم درگیر می­شود، منبع اطلاعات به طور غریزی و احساسات و ادراك، به منظور فراهم كردن تجربه ای كه تغییر یك قضاوت و داوری و عمل كردن بر اساس این قضاوت و داوری را امكان پذیر می­كند، به كار گرفته می شوند. معنای این اتفاق در آزمایش علمی، در سازمان دهی برنامه­ای برای طبقه ی اجتماعی، نوشتن یك داستان كوتاه یا مقاله­ای چیست؟ به اعتقاد بنده موضوعات فوق در جهت ارائه و فعالیتی شایسته در انجام هر یك از امور مذكور، نقش مهمی را ایفا می­کند. و به منظور دست یابی به كاری شایسته توجه به روابط بین بخش­های مطالب آموزشی الزامی است.

به دلیل این كه به كمك همین تجارب است كه فردی می­تواند، درباره­ی آن چه كه نیازمند به اصلاح و تغییر دارد، به قضاوت و داوری بپردازد. هنر موجب جلب توجه افراد به سوی چنین روابطی می شوند. چنین فعالیت هایی در زمینه ی موضوعات تحصیلی، همانند روابط مذكور باید مورد توجه و تأكید قرار گیرند.

من درباره ی مبحث روابط برطبق آثاری كه دانش آموزان خلق می کنند و روش های توجه كردن كه ممكن است مورد تحسین واقع شوند، مطالبی را بیان كردم. اما روابط باید نه تنها در رابطه با آثار هنری كه توسط دانش آموزان خلق می شوند؛ بلكه باید در زمینه ی برنامه ریزی و روش های تدریس نیز مورد توجه قرار گیرند. این كه فرد چگونه درسی را طراحی می كند و یا موضوعات بخش های برنامه ی درسی را سازمان دهی می کند و طرح ریزی چنین برنامه ها و فعالیت هایی كاملاً وابسته به در نظر گرفتن روابط بین اجزای تشكیل دهنده ی آن­ها است. در جریان عمل تدریس مسائل و موضوعاتی از قبیل تنظیم سرعت، زمان­بندی، لحن، ارایه نمونه در تدریس عناصری هستند كه روابط حاكم بین آن ها باید در نظر گرفته شوند. برخورداری از توانایی انجام چنین عملی عمل هنرمندانه و ماندگاری را در تدریس كارآمد به وجود می­آورد.

قضاوت درباره ی موضوعات مرتبط با سرعت و زمان بندی، در واقع پیامد حاصل از برآوردی تجویز شده توسط آموزش های كلیشه­ای، محسوب نمی­شوند. قضاوت و داوری ها، هم چنین، نیازمند به حساسیت نشان دادن در برابر درستی برازش هستند. آن احساسی است در این باره كه آیا زمانی كه برای مبحث آموزشی منظور شده است، متناسب است یا نه. معلمانی كه از روش های هنرمندانه ی تدریس برخوردار هستند قطعاً به چنین حسی از تناسب دست یافته اند و زمانی كه توسط این روش هدایت می شوند، با برخی از پاداش های درونی رضایت بخشی روبرو می شوند.

درس دیگری كه هنرها می توانند به تعیلم و تربیت بیاموزند، به موضوعات رضایت مندی درونی، مربوط می شود. درمدارس آمریکا، گرایش فزاینده ای به سوی افزار مندی فعالیت های آموزشی و تأكید براهمیت پاداش های بیرونی وجود دارد. دانش­آموزان اغلب عادت به تقویت آن دسته فعالیت هایی را دارند كه به لحاظ عقلانی، خارج از حیطه ی یادگیری قرار می­گیرند. زمانی كه نمرات دانش آموزان از اهمیت برخوردار باشد و زمانی كه نمرات و امتیازات حاصل از آزمون تعیین كننده سطوح پیشرفت دانش آموزان باشد و زمانی كه محرك های تصنعی به منظور تشویق دانش آموزان به كار گرفته می شوند، دراین صورت نیاز به فعالیت ها و موقعیت هایی كه موجب پیدایش انگیزه های درونی برای پیشرفت می شوند، پدیدار نمی­شود.6  زمانی كه كاملا ً غرق در انجام كارهای هنری شوید، به نظر در دنیای دیگری قدم گذاشته اید. رضامندی و خوشنودی حاصل از زیبایی شناسی، اگر به درستی در فرد پدیدار گردد، منتهی به فراموش كردن احساس زمانی و مكانی از جانب فرد می شود. گویی، فرد سرزمین بی انتها و بی مرزی را اشغال نموده است كه با واپس نگری به رضایت مندی فوق العاده­ای دست می یابد.

افرادی كه شخصاً هنری از قبیل نقاشی، خوانندگی، رقص و یا نوشتن شعر را در زندگی دنبال می كنند. درواقع، آن ها كارهای هنری فوق را به منظور ارتقای سطح زندگی انجام می دهند، تا به منظور دست یابی به پاداش های مالی كه آن ها با خلق آثار خویش فراهم می سازند و نیل به هدف فوق قطعاً با پرداختن به كارهای هنری امكان پذیر می شود.

اهمیت رضایت مندی درونی، توسط شخصی به نام آلفرد نورث وایتهد تشخیص داده شد. او مشاهده كرد، برخلاف این عقیده­ی عمومی كه، دانشمندان به منظور دست یابی به آگاهی و شناخت به تحقیق می پردازند، حقیقت این است كه دانشمندان به منظور تحقیق و پژوهش، از آگاهی و شناخت برخوردار می­شوند. نكته ی اصلی در رابطه با نظر وایتهد این است كه لذت دانشمندان در پرداختن به پژوهش های علمی، معطوف به مسیر رسیدن به مقصد می شود تا منحصراً به نقطه ی نهایی مقصد. آن چه كه ارتقای سطح زندگی را امكان پذیر می­سازد و باید بیشتر تحت فرمان توجه ما قرار گیرد، همان فرآیند استغراق در خود فعالیت وانجام كارهنری است. هنر آن چه را كه می تواند در زندگی به عنوان عاملی فوق العاده اساسی و حیاتی در نظر گرفته شود را به ما یادآوری می­كند.

یكی از روش های تفكر در باره ی موضوعات مرتبط با رضایت مندی، بازشناسی این موضوع است. اساساً جهت انجام كاری سه دلیل مطرح می شود. پیش از این به یكی از دلایل اشاره كرده ام: ممكن است شخص به دلیل كیفیت تجاربی كه عمل مورد نظر را ممكن می سازد، دست به انجام عملی زند، جنسیت و بازی در واقع دو نمونه ی اصلی دراین زمینه محسوب می شود.

دومین دلیل، انجام عملی لزوماً مربوط به لذت ها و ارزش های حاصل از مراحل كار نمی شود. اما دلیل آن به پیامدهای حاصل از انجام عمل مربوط می شودكه توسط شخصی ارزشمند تلقی می شود. ممكن است شخصی از تمییز و مرتب كردن آشپزخانه لذتی نبرد، اما همان شخص امکان دارد از مشاهده­ی آشپزخانه­ای مرتب لذت ببرد. سومین دلیل، انجام كاری نه به لذت بردن شخص از انجام یك فرآیند مرتبط می شود و نه لزوماً به لذت بردن شخص از پیامد حاصل از انجام كار آن چه شخص آن را ارزشمند تلقی می كند، پاداش هایی است كه فرآیند و محصول (پیامد حاصل از فرآیند) به وجود می آورند.

ممكن است فردی دست به انجام كاری بزند كه نه مراحل و نه پیامد حاصل از عمل مورد نظر، آن طور كه باید و شاید برای فرد رضایت بخش نباشند، اما آن چه كه برای فرد از ارزش فوق العاده ای برخوردار ا ست، درواقع پاداش حاصل از به اتمام رساندن عمل مورد نظر است. نظیر چنین فرآیندی در مدارس، نمرات دانش­آموز است كه به عنوان پاداش حاصل از آزمون درنظر گرفته می شود. طبق نظرهانا آرنت چنین اعمالی به عنوان شكلی از اعمال مشقت­آمیز درنظر گرفته می شوند تا به عنوان شكلی از یك فعالیت.7 از دیدگاه وی و هم چنین از دیدگاه بنده، ما در مدارس از اعمال شاقه ی بسیاری برخوردار هستیم اما در مقابل از برخورداری از فعالیت های گوناگون و متناسب بی نصیب مانده ایم.

دلیل مهم دیگری  برای توجه به ارتقای رضایت مندی درونی وجود دارد. رضایت مندی درونی در فرآیند برخی فعالیت ها، تنها عامل مستدل پیش بینی كننده ای است كه ادامه ی انجام فعالیت مورد نظر توسط شخص به صورت ارادی را تضمین می كند. به این معنی كه، شخص قادر به اتخاذ تصمیماتی در روند انجام كار خواهد بود. یادگیری نحوه ی انجام كاری كه شخص هنگام اتخاذ تصمیم درباره ی نحوه ی انجام كار،آن را به منظور به انجام رساندن، انتخاب ننموده است، در حقیقت پیشرفت چشم گیری محسوب نمی­شود. همواره بین آن چه كه یك دانش آموز انجام می دهد و آن چه كه او انجام خواهد داد، تفاوت قابل توجهی وجود دارد.

پیامدهای آموزشی عموماً از آن چه دانش آموزی انجام خواهد داد و از ابعاد انگیزشی و اختیاری رفتار دانش­آموزان پدیدار می شود. ایجاد شرایطی كه موجب ارتقای رضایت مندی درونی می گردد، در واقع  از روش های افزایش احتمال این كه چنین تمایلاتی در دانش آموزان پدیدار شود، محسوب می شود.

رضایت­مندی درونی چگونه می تواند با مطالعه­ی تاریخ پرورش یابد؟ مربیان و معلمان چه اعمالی را می­توانند درعلوم ریاضی برای تلفیق آن با منبعی از رضایت مندی سازنده به منصه ظهور برسانند؟ نقش معنا در افزایش رضایت­مندی درونی در مطالعات علمی چیست؟ تا چه حدی دخالت دانش آموزان در تنظیم اهداف رشته های تحصیلی متفاوت موجب افزایش رضایت مندی و خشنودی حاصل از رشته های فوق می شود؟ كاربرد اشكال گوناگون بازنمایی توسط معلم چگونه به دانش آموزان در درك ایده ها و نظرات اساسی، كمك می كند؟ آیا استفاده از اشكال گوناگون بازنمایی موجب افزایش رضایت مندی درونی دانش آموزان در مطالعات علمی می شود؟ سئوالاتی از این دست، مسیر حرکت از تقویت کننده ای بیرونی به سوی پاداش های درونی باز می کند.

درس دیگری كه هنر به آموزش تعلیم و تربیت می دهد این است كه: زبان ادبی و كمی سازی یگانه زبان نیستند که انسان ها بتوانند با آن ها درک و فهم خود را بروز دهند. بسیاری از روش های آموزشی زبان محلی و استفاده اعداد و حساب را در اولویت و ارجحیت برنامه های آموزشی خود قرار می دهند و انواعی از هوش و اشكالی از شناخت و دركی كه در چنین روش هایی به چشم نمی خورند، از جایگاه فرعی و بی اهمیت برخوردار هستند. البته، در برنامه های آموزشی، توانایی خواندن، نوشتن و حساب­كردن از اهمیت به سزایی برخوردار هستند و باید مورد تحسین واقع شوند. و دانش آموزانی كه قادر به خواندن، نوشتن و یا محاسبه كردن نیستند قطعاً با مشكلات جبران نا پذیری روبرو می شوند. اما دركنار مهارت­های فوق، آن چه از اهمیت به سزایی برخوردار است، این كه، آن ها همه یادگرفتنی­ها نیستند و یگانه روش­هایی نیستند كه افراد به كمك آن ها بتوانند از جایگاه عمومی مطلوبی برخوردار شوند.8 ما از زبان شاعرانه به منظور بیان آن چه كه به زبان تحت اللفظی، قابل بیان كردن نیست، استفاده می نماییم. ما از طریق تصاویر به بیان ایده ها و نظرات واشكال دیگری از تجاربی كه از توصیفات محلی دوری می گزینند دست خواهیم یافت. ما از طریق موسیقی، كیفیت تجربه ی زنده ای كه قابل تعبیر به صورت كمی نیست، را تجربه می كنیم. به طور خلاصه، احساس و ادراك ما و اشكال بازنمایی با ملحق شدن به آن ها، زمینه ی منحصر به فردی را درآن چه ما آن را درك می نماییم و آن را می شناسیم فراهم می­کنند.

طبق گفته ی پاسكال، " قلب دارای استدلال های منحصر به فردی است كه مغز از آن بی خبر است" 9

ایده ها و نظرات به روش غیر استدلالی و یا از طریق تعداد دفعات تعبیر و تفسیر به منظور تجبه كردن آن ها توسط افراد تغییر می یابند. برخورداری از توانایی تفسیر كردن این روش ها، تعیین كننده ی روشی به منظور باسواد كردن دانش آموزان است كه باید با درك مفاهیم آن ها توسط دانش آموزان، در مدارس پرورش یابد. بهترین روش برای حصول اطمینان از این كه دانش­آموزان با سوادی نسبی از مدرسه فارغ التحصیل می­شوند، این است كه دانش آموزان را از فرصت هایی كه به منظور دست یابی به چنین سوادی در اختیار آن ها قرار می گیرد محروم كنیم. نتایج دراز مدت حاصل از چنین محرومیتی چنان در صحنه های گوناگون زندگی پدیدار می گردد كه دانش آموزان را قادر به هدایت مسیر خویش می­كند.





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
How do you strengthen your Achilles tendon?
پنجشنبه 16 شهریور 1396 02:57 ق.ظ
I just like the valuable information you supply in your articles.
I will bookmark your blog and test again here regularly.
I am somewhat sure I will be informed many new stuff right right here!
Best of luck for the next!
tranyanuaria.weebly.com
چهارشنبه 18 مرداد 1396 04:57 ب.ظ
Greetings from Idaho! I'm bored to death at work
so I decided to check out your site on my iphone
during lunch break. I really like the info you present here and can't wait to take a look
when I get home. I'm amazed at how fast your blog loaded on my phone ..
I'm not even using WIFI, just 3G .. Anyhow, awesome site!
Tommy
شنبه 7 مرداد 1396 07:15 ب.ظ
I'm not sure where you're getting your info, but great topic.
I needs to spend some time learning more or understanding more.
Thanks for fantastic info I was looking for this info for my mission.
std clinic near me
یکشنبه 4 تیر 1396 09:03 ب.ظ
بسیار ریشه از خود نوشتن در حالی
که صدایی مناسب ابتدا آیا نه حل و فصل بسیار خوب با من پس از برخی از زمان.
جایی درون پاراگراف شما موفق به من مؤمن اما تنها برای while.
من با این حال مشکل خود را با جهش در مفروضات و یک خواهد را خوب به پر
کسانی که معافیت. که شما در واقع که می توانید انجام من را قطعا بود مجذوب.
at home std test
یکشنبه 4 تیر 1396 07:12 ب.ظ
قلب از خود نوشتن در حالی که ظاهر شدن مناسب اصل آیا
واقعا حل و فصل خوب با من پس از برخی از زمان.
جایی در سراسر جملات شما موفق به من
مؤمن متاسفانه فقط برای بسیار در حالی که کوتاه.
من با این حال مشکل خود را با جهش در مفروضات و شما ممکن است را سادگی به پر کسانی که معافیت.
اگر شما که می توانید انجام من می قطعا بود مجذوب.
Wilda
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 02:35 ب.ظ
I'll right away snatch your rss feed as I can not in finding
your e-mail subscription hyperlink or e-newsletter service.

Do you've any? Please allow me recognise so that I may subscribe.
Thanks.
غلامرضا محمونژاد
یکشنبه 8 شهریور 1394 01:58 ب.ظ
با سلام لطفا رنگ صفحه را تغییر دهید در مطالعه مطالب ومقالات بسیار خوبتان با این رنگ دچار مشکل می شویم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo