تبلیغات
یاددهی و یادگیری - هنر چیست؟

آموزش، فرهنگ است. فرهنگ، کیستی است.

هنر چیست؟

نویسنده :محرم آقازاده
تاریخ:شنبه 18 بهمن 1393-04:46 ب.ظ


هر چند تا به امروز در مورد “هنر “قلم فرسایی بسیار شده است اما كمتر دیده ایم كه ماهیت آن با دیدی عمیق بررسی شده باشد. لذا دراین نوشته سعی بر این است كه ابتدا با ارائه ی تعاریف مختلف هنر، دیدیگاه های متفاوت دیگری نیز مورد مداقه قرار گیرد.

مگل1 می گوید : “هنر  ، نمایشی محسوس از مطلق است”‌ یعنی چیزهای مطلق ، به وسیله ی هنر محسوس ، نمایش داده می شود. هگل در كتاب “عقل در تاریخ” آورده است: “شكل در هنر یك چیز محدود است كه محتوایی نامحدود و غیر قابل اندازه گیری را در بر می گیرد. “به عبارت دیگر، انسان در تلاش است كه از طریق استعداد هنری خاص خود ، ایده های معنوی را كه از طرفی نامحدود و از طرفی دیگر غیر محسوس می باشد، با احساسات خویش تلفیق نموده و آن را به شكلی محدود و در قلمرو حسی بروز دهد. ارسطو كه در زندگی از اندیشه های استاد خود افلاطون پایی فراتر نهاد، هنر را عبارت از “محاكات2 می خواند. به نظر او هنر امری است طبیعی یا به نحوی دیگر هنر چیزی است كه در طبیعت انسان نهفته است. ارسطو و افلاطون بر این  “مطلوب” كه هنر، صورتی از طبیعت است توافق دارند، ولی نكته ی افتراق نظرات آن ها بر این واقعیت است كه ، افلاطون حقیقت را در ماوراء عالم خارج می داند. در حالی كه ارسطو واقعیت را در خود عالم ماده یعنی در جهان واقع جستجو می كند.

بند تو گروچه3  فیلسوف ایتالیایی هنر را به گونه ی “شهود“4تعریف می كند و اطلاق آن به طبیعیات را مردود می داند. او بدین نحو استدلال می كند، هم چنان كه حباب بر روی آب واقعیت ندارد و با اندك ضربه ای فنا می پذیرد، هنر طبیعی نیز بدان وجه جلوه گر می شود. نیچه، هنر را وسیله ای برای تحقق بخشیدن امكانات، وظیفه آن را نجات چشم های انسان از تاریكی ذكر می كند. او هم چنین وظیفه ی هنر می داند كه با دم مسیحایی خود انسان را از اضطراب ها و هیجان های مظاهر اراده ، رهایی بخشد و دنیای زیبایی برای انسان بنیان نهد كه او را از افكار نفرت انگیز، در باره ی امور نا مربوط وحشت زای عالم خارج آزاد سازد.

شلینگ نیز مانند هگل می گوید : “هنر محل جریان چیزهای مطلق است5“. بنا بر  باور شلینگ ، تمام وجود های بالقوه6  در هنر موجود بوده و در آن به فعالیت می پردازند. هربرت  رید7  اعتقاد دارد كه هنر بیان هر آرمانی است. كه هنرمند توانسته باشد آن را به صورت تجسمی تحقق بخشد. هم چنین فلسفه ی شرقف هنر را راه رسیدن به آن چیزی می داند كه طبیعت فاقد آن است . هنر در شرق مخصوصاً در آئینه ی فرهنگ كهن ایران، “مقصود “و رسیدن به یك لطیفه ی نهایی است، به طوری كه حافظ نیز سروده است:

لطیفه ایست نهایی كه عشق از آن خیزد

كه نام ، آن نه لب لعل و خط زنگاریست

روندگان طریقت به نیم جو نخرند

قبای اطلس آن كس كه از هنر عاریست

از آن جایی كه تعاریف مختلف بسیار است و آوردن همه ی آن تعرای فدر این مختصر نمی گنجد ، نا چار به همین اندازه بسنده كرده و بحث دیدگاه مكاتب فكری در زمینه ی هنر را مورد امعان نظر قرار می دهیم. انسان در زندگی روز مره خواسته یا ناخواسته با زیبایی برخورد دارد. برای آن كه بتوانیم از یك دید هنری بهره مند گردیم ، نیاز به چشمی آموزش دیده و احساساتی آگاهانه داریم. باید ضمن دارا بودن حساسیتی خاص نسبت به پیرامون و عوامل زیبایی موجود، به امكانات بالقوه شكل هنری مورد استفاده نیز توجه داشته باشیم. “اروین ادمن “یكی از نظریه پردازان ساخت نگر8 چنین می­گوید:”هنر وسیله ای است كه می توانیم با كمك آن شرایط زندگی خود را درك كرده و به شكلی قابل فهم آن را به دیگران نیز انتقال دهیمً . اساساً ساخت نگر ها براین باورند كه هر بخش زیبا خود یك هنر است و از نظر این عده برخی از زیبایی ها صورتی خام دارند كه جهت هنری شدن، بایسته است به آن ها شكل و فرم بخشید. هنری شدن صورت های خام، مستلزم دنبال كردن، مرتب كردن، برجسته و تفسیر و تعبیر كردن مسائل و موضوعات توسط هنرمند در وهله ی اول برای خود، و سپس برای دیگران می باشد. نقطه نظر مخالف دیدگاه ساخت نگر ها را كل نگر ها9  دارند.  كه اساس تفكرشان بر این نكته است كه هنر و زندگی منفك از یكدیگرند. بنا بر باور كل نگر ها زیبایی زمانی حاصل می آید كه شخص با یك اثر ناب هنری روبرو می شود. مثلاً از یك تابلوی نقاشی ، یك قطعه شعر، موسیقی و ...... خلاصه این كه ، كل نگر ها معتقدند كه زندگی یك مقوله ، و هرن مقوله ای دیگر است.

اصالت گرایان فرم یا شكل”10 وجود توازن و تقارن و زیبایی را در توده ی خیالی خالی از ذهنیت انسان انكار می كنند. در فرم گرایی ، هنر ریشه ی اومانیستی به خود می گیرد. پایه ی اومانیستیك و فرمیگ هنر را به كانت نسبت می دذهند، كانت بر هر هنری دو سطح فرض می كند، یكی”سطح ظاهری و واقعی”و دیگری”سطح عمقی و حقیقی”. از نظر او هر موضوع هنری یك”واقعیت” و یك”حقیقت”ایده “است كه در پشت واقعیت قرار می گیرد. آن چه این دیدگاه مبین آن است این نكته است كه واقعیت چیزی است كه “واقع “محسوس و “حقیقت” صورت و معناست.

اما شكل غالبی كه برای رد نظریه ی گانت وجود دارد این واقعیت است كه ، اگر شكل گرایی را مترادف با”هنر برای هنر”بدانیم بر آن از دیدگاه دینی قلم بطلان كشیده می شود. از آن جایی كه هنر از دیدگاه فلسفه ی دینی ، آفرینش اثر به احسن و جه می باشد و از این دیدگاه وجه نیكو با زیبایی جویانه در انسان به خود می گیرد. آن چه پیداست این كه از دیدگاه  دینی ، مطلق ، ذات حق است و در این صورت هنر در جستجوی وجه كامل یا ذات باری تعالی است. از دیدگاه دینی هنر برای هنر تلاشی است جهت سیراب نمودن عطش فطری زیبایی خواهانه انسان .

بر خلاف دیدگاه ماتریالیستی ، بر اساس باورهای دینی، واقعیت اصیل، و مستقل از انسان است، كه در این صورت نیز هنر دو شكل  بارز به خود می گیرد شكل اول وجه ظاهری و شكل دوم وجه باطنی یا بطنی آن. رسالت هنر باید این نكته را مد نظر قرار دهد كه از صورت ظاهر واقعیت بگذرد و به باطن آن استیلا یابد. این معنا در اشارات ادبی و هنری گذشته به انحاء مختلف مورد توجه بوده است. به طوری كه در شعری از سعدی چنین آمده :

تنگ چشمان نظر به میوه كنند

ما تماشاكنان بستانیم

تو به سیمای شخص می نگری

مادرآثار صنع حیرانیم

آن چه از گفته ی سعدی بر می آید این است كه : وقتی به سیمای شخص نگاه می كنی، متوجه باش كه این صورت آثار صنع است ، نه آفریده ی هنر هنرمند. پس هنرمند كسی ست كه “سپری”دارد و در پی آن “سیر”در محضر حقیقت حضور پیدا می كند، به طوری كه با باطن واقعیت ، انس یافته و حاصل این انس و حضور، اثری هنری ست كه از خود بروز می دهد.

تا به حال مكتب پندار “نگری11  و مكتب واقع نگری12 دو طرز تفكر غالب در عرصه ی هنری بوده اند.  مكتب پنداره نگری بر این اسلوب بنیاد گرفته كه هنر، شایسته است آن چه را كه باید نشان دهد نه آن چه را كه هست. در این جاست كه این مكتب هر چند به مقدار خیلی اندك با چشم انداز دینی نسبت به هنر فصل مشتركی پیدا می كند. ولی ایرادی كه بر این مكتب فكری وارد است، بر این واقعیت تكیه دارد كه اگر هنر در چنین سطحی محدود گرددف ریشه ی عواملی را كه زائیده ی ناكامی ها ، شكست ها ، حرمان ها و .... می باشد از یاد خواهد برد.

مكتب واقع نگری پیرو این نظریه است كه هنر باید آن چه را كه اتفاق افتاده یا این كه اتفاق می افتد را بدون دست كار یو عاری از هر گونه افزایش نشان دهد. این مكتب بر شعار “هر آن چه واقع است، معقول استً استوار گشته است. چنین نگرشی در باره ی هنر كه سال های چندی است شكل جدی به خود گرفته ، به نظر می آید كه هنر را به مراحل پست تری بكشاند و در نهایت، به ابتذال”جهتی”خود نزدیك شده و هنر به فن وقایع نگاری و هنرمند به صنعت گر و مورخ بدل شود.

آن چه پیداست دو نگره ی پنداره نگری و واقع نگری ، زمانی سیر كمال را خواهند پیمود كه دو شادوش یكدیگر در حركت باشند. در غیر این صورت هر دو نگره در شكل مجرد خود ناقص و نا موفق خواهند بود13  .

در نتیجه می توان استنباط كرد كه احساسی بودن هنر مقوله ای است كه بیش از هر چیز در تعاریف متعدد آن نهفته است. احساس ، عامل بر انیگزنده هنرمند و موجب خلق اثر هنری می باشد. هم چنین باعث می شود كه هر اثر از اثر دیگر ممتاز گردد و یا به عبارتی سبب استقلال هنر شود. هم چنین باعث می شود كه هر اثر از اثر دیگر ممتاز گردد و یا به عبارتی سبب استقلال هنر شود. یك پدیده ی فكری ممكن است در تمام اشخاص به یك وجه نمایان باشد اما آن چه كار یكی را از دیگری مجزا و آن ها را از هم مشخص می كند، هما نا وجود احساسات شخص است.

امور علمی و فكر ی خشك است، كششی ندارد و شخص را هم جلب نمی كند. افكاری كه در هنر موجود است اما اموری تجریدی هستند. افكار یكه هنر می تواند مبین آن ها باشد عبارتند از :  آزادی ، عشق ، حقیقت، فداكاری ، زیبایی ، خشم ، ترس ، یاس و ... كه این همه از جانبی نا محدود و از سوی دیگر معنوی هستند بنا بر این، هنر مند جهت تصویر نمودن كیفیات مذكور سعی می كند این امور را به شكل متناهی و محسوس در اورد.

به هر حال، شایسته است كه درباره ی مقام و منزلت هنر بیش از پیش تعمق حاصل آید، و در منزلت هنر بیش از پیش تعمق حاصل آید، و در مجالی گسترده پرده از ماهیت و صورت مبهمی كه هنر در خود دارد، بر داشته شود و آن چه نادیدنی است بر دیده  میسر گردد. باشد كه این مختصر سر آغاز كنكاش روز افزون در این عرصه باشد. 

پی نوشت ها:

1-       Hegel

2-       Dram

3-       Benedetto Croce

4-       Intuition

5-       " …. Ist sie selbst ein ausfluss des alisoluten "

6-       Potential

7-       Herbert Read

8-       Structuralist

9-       Wholists

10-  Formism

11-  Idealism

12-  Realism

13- فیروزه گل محمدی فرهنگ و سینما شماره (1)

 

منابع  :

 

1-   رضای الهی محمود، فلسفه هنر ، تهران : انتشارات مدرسه عالی ورزش ، 1354

2-   رید هربرت، معنی هنر، دریا بندری نجف، تهران : انتشارات شركت سهامی كتاب های جیبی، 1351

3-   كروچه بند تو، معنی زیبا شناسی ، روحانی فواد

4-   زنل هربرت ، Sight, Sound, Motion پورفردوس علی

5-   اسفندیاری عبداله ، صورت و محتوا هنر برای هنر، واقعیت و زندگی در سینما، شماره یكم

6-   شریعتی علی. هنر



نوع مطلب : ادبیات 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
How did the Achilles tendon get it's name?
دوشنبه 27 شهریور 1396 03:17 ب.ظ
Appreciate this post. Will try it out.
Genia
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 02:25 ب.ظ
It's a pity you don't have a donate button! I'd most certainly donate to this
brilliant blog! I guess for now i'll settle for book-marking and adding your
RSS feed to my Google account. I look forward to brand new updates and will share this
blog with my Facebook group. Talk soon!
مجید تریوه
جمعه 24 بهمن 1393 10:13 ب.ظ
با سلام وخسته نباشید خدمت جناب آقای دکتر آقا زاده: با اجازه شما این مطلب تان را کپی کرده ودر وبلاگم قرار داده ام واز زحمات شما سپاسگزارم . با تقدیم احترام :تریوه
پاسخ محرم آقازاده : سلام جناب آقای تریوه
سپاسگزارم از انتخاب مقاله و اطلاع رسانی. خدمت همه دوستان و عزیزان فرهنگی حامل سلام و احترام باشید.
روزگارتان خوش باد!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo